01110 – طب چهارم

سلامتی ، رفاه ، امنیت و ارتباطات چهار رُکن اساسی زندگی مردم است . و “زبان چهارم – زبان دیجیتالی ” را در قالب یک زبان مادری همگان برای ارتباطات همگانی معرفی کردم ( که بعدا نوشته آن را می گذارم) و ” اقتصاد چهارم ” را برای رفاه همگانی ایده دادم که پس از 4 سال زحمت؛ بخشی از این اقتصاد چهارم را در قالب ایده ( اردبیت ) با کمک برخی افراد در سال 98 ارائه نمودم. و این بار می خواهم به سلامتی بپردازم و ایده و راهکار کلی آن را در قالب نام “طب چهارم ” بدهم .

همانگونه که قبلا نیز اشاره کردم و اعتقاد دارم که جهان مملو از صفر و یک است و انرژی صفر و یک را نیز مطرح نمودم ؛ این باور را دارم که اگر به دانش و بینش صفر و یک ها دست یابی قادری به هر علمی دسترسی داشته باشی و برای آن راهکاری جامع ارائه نمایی . ولی شرط رسیدن به دانش صفر و یک ؛ همان رسیدن به انسان می باشد که در قالب کتابهای کیمیای وجود و … بیان کردم چراکه تمام علم و قدرت عرضه در اختیار انسان است . و هر چه انسان تر باشی به علم بیشتری دسترسی داری و جامع تر هستی؛ لذا می توانی راهکار جامع تری ارائه نمایی.

از نظر بنده ( امیر رها ) اگر تو بتوانی انسان شوی در حالت واحد دارای 4 بُعد هستی پس می‌توانی با کمک هر چهار علم (یعنی علم مَلکی، علم حیوانی، علم شیطانی و علم الهی) دارای بینش و علم انسانی ‌شوی و می توانی موضوع را جامع ببینی و راهکاری جامع بدهی که در اینصورت این علم از بین رفتنی نیست و جاودانه است چراکه علم و دانش تو انسانی می باشد و تنها تمام علم و قدرت عرضه آن را به تو داده‌اند.چراکه تو جامع ترین مخلوق هستی.

علم طب و پزشکی نیز همین گونه است و در کل بنده این علوم طبی و پزشکی را به 3 دسته تقسیم کرده ام:

  1. علوم طب قدیم (سنتی): مانند طب بقراط ، طب بوعلی سینا ، طب چینی و … که پایه و اساس این روشها بر مبنای تجربه و استفاده از گیاهان دارویی می باشد.
  2. علوم طب جدید(نوین): مانند روشهای درمان شیمیایی و … که پایه و اساس این روشها بر مبنای کمک از فناوری برای تشخیص و درمان از طریق روشهای شیمیایی و حدالامکان گیاهی می باشد.
  3. علوم طب دینی(مذهبی): مانند طب اسلامی ، طب سرخ پوستی و … که پایه و اساس این روشها بر مبنای گفته های بزرگان دین و مذهب برای درمان می باشد.

بر این اساس با خود می اندیشیدم که چرا این روشهای درمانی برای همه‌ی افراد جوابگو نیست؟! و برخی با طریقی به درمان می رسند که از طریق دیگری به درمان نرسیده اند. ( هر چند برخی از پزشکان وقتی بیمار جواب از روش درمانی نمی‌گیرد به بیمار پاسخ می گویند که تو اعتقاد نداری یا اعتقادت کم بوده است و هر چند بنظرم سخن دُرستی است ولی به هرحال آن فرد بیمار ممکن است از این روش درمانی پاسخ نگیرد و از روش دیگری پاسخ درمانی بگیرد و نباید او را سرزنش به عدم اعتقاد نمود.)

برای درک بهتر علت اینکه وقتی بیماری جواب درمانی نگرفت ولی پزشک اصرار می کند که روش او دُرست است ولی بیمار ایمان و اعتقاد کامل نداشته است ؛ چه می‌باشد مثال زیر را می زنیم:

سه شغل خیاط ، قصاب و نجّار را در نظر بگیرید که به ترتیب دارای ابزار اصلی قیچی ، چاقو و ارّه برای بُریدن دارند که همگی این ابزارها قابلیت بُریدن را دارند اما یکی پارچه را بهتر می بُرد و دیگری گوشت را و بَعدی هم چوب را بهتر می بُرد. حال اگر از این سه نفر سوال شود چه چیزی برای بُریدن خوب است؟ هر کدام ابزار خود را می گوید و قسم می خورد که چیزی بهتر از این ابزار پیدا نمی کنی. و دُرست می گوید چراکه ابزاری که او اعتقاد دارد؛ ابزاری بُرنده است چون در کار خود نتیجه خیلی خوبی از این ابزار گرفته است . برای مثال یک نجّار بوسیله ارّه نتیجه خوبی از بُریدن حاصلش شده که با قیچی و چاقو آنقدر نمی توانسته نتیجه بگیرد و یا اصلا نمی‌توانسته نتیجه بگیرد. حال اگر از او که سالیان زیادی در این رشته فعالیت کرده است سوال کنی ابزار بُریدن چی هست و اگر او نداند که چه را می خواهی ببُری؛ حتما به تو می گوید که ارّه را امتحان کن .

حال فرض کنید که شما می خواهی پارچه را ببُری ، آیا با ارّه می شود پارچه را بُرید؟ بله می شود آن را بُرید ولی این بُریدن کجا و آن بُریدن با قیچی کجا؟!!!

بنظر بنده مساله پزشکی ما نیز همین گونه است که هر کدام از روشها دُرست و صحیح می گویند ولی هر ابزاری برای کاری است و این حال واحوال درمان و طب ما می باشد. ولی وقتی مبنای خود را بر همان چیزی که در مجازیّت واقعی (یعنی صفر و یک) بگذاریم ؛ یعنی جامع ببینیم و مرتبط با هم بدانیم و برابر آن مثلث (بشر ، دنیای مجازی و دنیای واقعی) این سه دنیا را جدا از هم ندانیم ( که علاقه مندان برای اطلاع می توان به “مجازیّت واقعی” مراجعه نمایند) پس می‌توانیم یک روش طب همگانی و واحدی را پیدا کنیم که بتواند همه‌ی طب های دیگر را تحت پوشش خود قرار دهد و یک طب همگانی و واحد گردد.

از آنجایی که قبلا هم در کتابهای کیمیای وجود و … گفتم که دارای چهار بُعد ( ملکی، حیوانی ، شیطانی و الهی) هستیم و از طرفی وقتی عقیده داریم که روح با جسم در ارتباط می باشد؛ می توان نتیجه گرفت که باید جسم و ظاهر ما شبیه روح و درون ما باشد چرا که هر چیزی می تواند در چیزی قرار بگیرد که شبیه خودش باشد. بنابراین اگر روح ما که از نظر بنده (امیر رها ) دارای چهار بُعد است پس جسم ما نیز باید دارای چهار بخش (طبیعت، مزاج و … ) باشد. و چه زیبا این موضوع را در کلام بزرگان ادیان و حتی بزرگان طب سنتی می توان دید که آن را چهار دسته بندی کرده اند:

  1. سودا
  2. صفرا
  3. بلغم
  4. دم

(البته برخی سودا و صفرا را یکی دیده اند و بصورت زیر دسته بندی می کنند:

  1. سودا و صفرا
  2. بلغم
  3. دَم
  4. ریح (باد)

و برخی دسته فوق را پنج دسته می کنند.

بهرحال بنظر بنده ( امیر رها ) باید همان چهار تا باشد که خود نیز به دسته اول یعنی سودا ، صفرا ، بلغم و دَم اعتقاد دارم و ریح را زیر مجموعه این چهار دسته اصلی می دانم. هر چند به غیر ریح هم چیزهایی می باشد که نهفته و اسرار است ولیکن اصلی همان چهار تا می باشد.

نکته اصلی در اینجاست که برابر اعتقادی که دارم و همانگونه که اسرارش را در گنج (1) و گنج (2) گفتم؛ درمان هر چیزی در خودش وجود دارد و همان‌طور که می‌دانیم برای درمان هر دردی باید راه علاجش را انجام داد و درمان هر زهری، پادزهر مخصوص خود را نیاز دارد. برای مثال فرد مارگزیده را با پادزهری که از سم خود مار تهیه شده است، درمان می‌کنند. بنابراین ما نیز برای به تعادل رساندن هر کدام از ابعاد خویش باید از صفات همان ابعاد استفاده نماییم و نباید به بُعد دیگری برویم و به درمان این بُعد که بیمار شده است ؛ بپردازیم چراکه پادزهر آن بیماری در همان بُعد وجود دارد.

تایید این کلام را نیز می توان در آیات قرآن دید مانند داستان حضرت موسی در جریان ساحران که برای درمان این درد که مردم گرفتار باور غلطی مانند سحر شده بودند و ساحران را در جایگاه بالایی و می دیدند و آنها را قبول داشتند؛ از همان روش استفاده کرد و عصای خود را به زمین انداخت و اژدهایی شد و تمام آن سحرها که تبدیل به مار شده بودند را بلعید و یا در جریان حضرت یوسف می توان مشاهده کرد که ایشان نیز از همان روش برای درمان مردم که گرفتار خواب گزاران بودند استفاده کرد و این خود نشان از این دارد که برای درمان هر دردی باید از همان روش استفاده کرد

برای مثال فردی که “مغرور” است و این صفت از صفات برتر بُعد شیطانی است؛ به او توصیه می‌شود که به صفت “تواضع” که از صفات برتر بُعد مَلکی است مشغول گردد، اما به نظر بنده ( امیر رها ) شاید با صفت “تواضع” بتوان “غرور” را فروکش نمود ولی نمی‌توان “غرور” را به تعادل رساند و آن را در اختیار گرفت چراکه مانند مُسکنی می‌باشد که به فرد بیمار برای کاهش درد داده شده است و بعد از بین رفتن اثر این مُسکن، دوباره آن درد شروع خواهد شد. بنابراین برای درمان (به تعادل رساندن و در اختیار قرار گرفتن) هر صفت در هر بُعد باید از صفت دیگری در همان بُعد استفاده نمود.

از اینرو درطب چهارمکه به جسم می پردازد هم مانند درون ما هست که گفتم در درون ما دارای 12 صفت برتر مَلکی، 12 صفت برتر حیوانی، 12 صفت برتر شیطانی و12 صفت برتر الهی هستیم . بنابراین بنظرم جسم ما که تابع درون ما است هم باید همین گونه باشد یعنی ما دارای 12 سُودای برتر، 12 دَم برتر ، 12 صَفرای برتر و 12 بَلغم برتر هستیم و راه درمان هر کدام در خودش هست. یعنی برای درمان بیماری که صفرایی می‌باشد باید در ابتدا 12 صفرای برتر را پیدا کنیم و سپس ببینیم که مثلا فردی که مبتلا به صفرای نوع 2 است با کدام صفرای دیگر درمان می شود. مانند بُعد شیطانی که 12 شیطان برتر وجودمان را اشاره کردیم و گفتیم برای درمان “غرور” نیاز نیست تو به صفت مَلکی بروی بلکه باید با صفت دیگری شیطانی یعنی “لجاجت”؛ آن را درمان کنی که اسرار آن را در کتاب گنج (1) و (2) در قالب داستان اشاره کرده ایم؛ در اینجا نیز برای جسمان باید همین گونه عمل نماییم.

در پایان آنچه بنظرم رسید و شاید بتواند کمک نماید این بود که با توجه به روحیات درونی ما که مَلکی ، حیوانی ، شیطانی و الهی می باشد می توان این صفات را تشبیه به چهار مزه نمود یعنی صفات روحی مَلکی شبیه شیرین و صفات روحی حیوانی شبیه شور و صفات روحی شیطانی شبیه ترش و صفات روحی الهی شبیه تلخ هست و جالب است در ضرب المثلهای فارسی می گوییم :

حرف حق تلخ است. “

یا به فردی که عبوس و ترشرو باشد می گوییم مانند برج زهرمار می باشد ( که ترشرویی و عبوسی از صفات شیطانی می باشد )

عجله کار شیطان است. ” که عجله از صفات برتر بُعد شیطانی ما می باشد.

و یا ” از خر شیطان پائین آمدن” که کنایه از لجاجت دست برداشتن است که لجاجت از صفات برتر بُعد شیطانی می باشد.

و

و از طرفی برابر بررسی بنده چهار مزاج هم ارتباط زیادی با مزه ها دارد یعنی سودا به سمت شیرین و دَم به سمت شور و صفرا به سمت ترش و بلغم به سمت تلخی می باشد. بنابراین می توان نتیجه گرفت که باید در سودا به دنبال 12 چیز شیرین برتر و در دَم به دنبال 12 چیز شور برتر و در صفرا به دنبال 12 چیز ترش برتر و در بلغم به دنبال 12 چیز تلخ برتر بود. و برابر همان نظرم که گفتم درمان هر چیزی در همان بُعد می باشد می توان درمان جسمانی را نیز همانگونه انجام داد.

و با توجه به اینکه معده اساس و پایه تمامی امراض می باشد و پیامبر اکرم نیز این را فرمودند. پس معده پایه و تمام درمان نیز هست و از اینرو ما دارای چهار معده هستیم:

  1. معده سودایی (شیرین)
  2. معده دمی (شور)
  3. معده صفرایی (ترش)
  4. معده بلغمی (تلخ)

و به جای اینکه افراد را از نظر سردی و گرما دسته بندی کنیم و همچنین به روش ضد آن به درمان بپردازیم (یعنی فردی که صفرایی هست به او داروهای صفرابَر می دهند) مبنا را مزه ها بر پایه معده قرار دهیم و راه درمانش هم در ضدیت آن نمی باشد بلکه در همان مزه می باشد(یعنی اگر فردی معده بلغمی دارد و معده او تلخ هست؛ به او داروهای شیرین ندهیم بلکه داروهای تلخ باید داد و بقیه هم همینطور است)

پس جدول زیر را پیشنهاد می دهم و شاید توفیقی شد که آن را کامل کردم که البته نیاز به کمک همگان است و پیشنهاد می دهم تا انجمنی تشکیل تا با کمک همگان طبی همگانی (طب چهارم ) را کشف نمود و طب چهارم مبنای آن از دانش و بینش انسانی فرا گرفته شده است. و شاید عصاره جوانی و جاودانگی نیز را بتوان در آن یافت.

امیر رها