01101- اقتصاد چهارم/مدیریت هزینه نداشته‌ها

اقتصاد چهارم

سالها پیش (حدود سال 92) با خود فکر میکردم چگونه باید اقتصادی داشت که همگان بتوانند با مدلی ساده آن را به اجرا دربیاورند و با خود اندیشیدم که راهکار آن را در اقتصاد مردمی به روش پایاپا از طریق مشاغل خانگی می باشد . و نظر داشتم که تعریف کار اینگونه است:

هرگونه فعالیت و صرف انرژی “کار” محسوب می شود. مانند نگه داشتن بچه در بغل که برای نیافتادن بچه باید او را محکم بغل کرد و این بغل کردن یعنی انرژی مصرف کردن.

پس انرژی مصرف کردن یعنی کار.

بنابراین وقتی به تعریف کار و انرژی نگاه می کنیم به این می رسیم که هرگونه فعالیت و صرف انرژی ، کار محسوب می شود.  پس بفکر فرو رفتم که:

  • آیا برای کار نیاز به سرمایه و تخصص لازم می باشد؟
  • آیا در پیرامون ما سرمایه های خفته وجود ندارد که ما غافل هستیم؟

و دریافتم که دنیای پیرامون اطراف ما پُر شده از سرمایه های مختلف مانند دیجیتال (یا صفر و یک) ، ایده و … و همه دارای سرمایه هستند ولی خودشان نمی دانند. برای مثال عکس های دیجیتالی و غیره. با خود اندیشیدم پس کلیک کردن روی گوشی و رایانه نیز یک کار محسوب می‌شود چراکه با زدن چند کلیک ما می توانیم اقدامات بزرگی مانند انتقال وجه ، پرداخت قبوض، خرید کالا و غیره را انجام می‌دهید ولی متاسفانه این کلیک‌های باارزش دیده نمی‌شوند. چرا که دنیای مجازی با ما به واقعیت تبدیل شده است و اگر ما به این دنیا ارزش داده ایم، آن نیز باید ارزشش را به ما بپردازد در صورتیکه واقعیت اینگونه نیست.

از اینرو بفکر رسید که اگر نرم افزاری باشد که بتواند فعالیت‌های کاربران را در دنیای مجازی ثبت نمایید، می‌توان ضمن ارزش‌دار کردن این فعالیت و کار کاربران در دنیای دیجیتال و مجازی، از آن در آینده استفاده های دیگری نمود و مانند نشاء محصولی چون برنج که هر گیاه (و یا چند نشاء) را با یک انگشت در شالیزار می‌کارند و پس از چند ماه دسترنج آن را با برداشت خوشه های برنج می برند؛ ما نیز باید بتوانیم در آینده از آن سود نماییم. لذا از سال 92 ببعد طرحها و ایده های مختلفی مانند رنگین کمان شرکت و … را ارائه نمود که یکی از آنها ارزشگذاری در فضای مجازی/دیجیتال – “اردبیت” بود که از سال 96 بصورت جدی و از سال 97 بصورت رسمی در قالب شرکت کالاشهرهوشمند شروع شد که در سال 98 اپلیکشن “اردبیت” تولید و عرضه گردید تا کار و فعالیت مردم را در فضای دیجیتال را تبدیل به امتیازی نمایند و این امتیاز برایشان سرمایه و پس اندازی برای مبادلات خریدوفروش و … گردد و مردم بتوانند بواسطه این امتیاز اردبیتی و از طریق حداقل شغلی که می دانند (مانند مشاغل خانگی و یا حرفه ها دیگر) دارای غرفه ها و فروشگاهای مجازی و دیجیتالی از طریق سهامداری گردند و کسب و کاری بواسطه کار خودشان که سرمایه شده است؛ داشته باشند و حتی سرمایه و پس اندازی برای آینده بگذارند. که انشاله اگر برمبنای ایده جلو رود حتما محقق می شود.

از سال 98 به دنبال ارزش دادن به دیگر سرمایه های پنهان که قبلا در فکر بود؛ رفتم و یکی از آنها؛ ایده و افکار خلاق مردم بود که می توانست سرمایه بزرگی باشد و با خود اندیشیدم که آیا افکار و ایده ها و … افراد نمی تواند بعنوان یک سرمایه محسوب شود؟!! که از اینرو موسسه علم‌آفرین آرمان رها” را با مشارکت در ایده مردم برای رشد و تعالی مردم از طریق پرورش خلاقیت و بدست آوردن سرمایه ماندگار و پایدار تاسیس نمودم که علاقه مندان می‌توان به سایت مربوطه مراجعه نمایند. ولیکن علاقه به اقتصاد مردمی از طریق پایاپا هنوز از دغدغه های بنده بود و در کنار همه‌ی مشکلات و سختی‌ها، باز به دنبال این بودم که باید اقدامات بزرگی را بنا کرد که در کنار اینهمه مشغله به مسایلی چون:

  1. طب چهارم
  2. زبان چهارم (زبان مادری همگان / زبان دیجیتالی)
  3. روانشناسی چهارم

پرداختم که اگر فرصتی باز شد آنها را ارائه خواهم کرد. اما اقتصاد چهارم چیست؟

در حال حاضر اقتصاد جهان بیشتر بر مبنای بازار (کاسبین) مانند کشور انگلیس و یا چهارچوب دولتی مانند کشور آلمان بنا شده است و هر چند این دو کشور کنار هم هستند و شاید عقاید نزدیکی دارندولیکن می بینیم که اقتصاد آنان 100 درصد با یکدیگر فرق دارد و وقتی جستجو می کنیم در می یابیم که اقتصاد گره مستقیم با فرهنگ جامعه خورده است و هر جا اقتصاد بر مبنای فرهنگ آن جامعه شد خواهیم دید که اقتصاد آن کشور پیشرفت جهانی می کند.

لذا اقتصاد ارتباط مستقیم با فرهنگ مردمی دارد

از اینرو اگر می خواهیم اقتصاد دُرستی داشته باشیم باید ببینیم که فرهنگ اقتصادی مردم ما چه است؟ و آیا می شود موضوع فرهنگی پیدا کرد که تمام مردم اقتصاد خود را روی آن بنا کرده اند؟ تنها به یک فرهنگ اقتصادی مردمی خواهیم رسید و آن مشاغل خانگی است و هر کشوری چه در قالب چهارچوب باشد و یا در قالب نظام بازاری و غیره؛ بی ارتباط با این اقتصاد نمی باشد و بصورت مستقیم و یا غیر مستقیم در ار تباط با مشاغل خانگی است. لذا اگر فرد یا گروه یا سازمانی تمرکز روی مشاغل خانگی دهد با شرایط گفته شده؛ حتما موفق ترین راه برای درآمد خود و دیگران را در پیش گرفته است.

اقتصاد چهارم نیز همینگونه است ارتباط مستقیم با فرهنگ مردم خارج از هر دین و جامعه و … دارد و بنا شده از چهار ستون (دیوار) و یک سقف که باعث خواهد شد زمینی که نمی دیدی را برای تو در قالب یک خانه / ساختمان نمایان شود. برای درک بهتر وقتی ما خانه ای را روی زمینی بنا می کنیم؛ ارزش حقیقی آن زمین دیده نمی‌شود و وقتی چهار دیوار (ستون) آن را گذاشتیم و سقف را روی آن بنا کردیم آنوقت زمین که ششمین رُکن بود خودبخود نمایان می شود.

پس ما در اقتصاد چهارم به دنبال نشان دادن سرمایه های فراوانی که اطرافمان است ؛ می باشیم تا بگوییم که اگر میخواهی کار بکنی ؛ تو دارای ارکان ششگانه ای هستی که اگر به آنها توجه کنی می توانی به راحتی آن را به ارزش قابل دیدن و لمس کردند تبدیل نمایی. بنابراین اقتصاد چهارم بر مبنای “مدیریت هزینه نداشته‌ها” می باشد که دارای شش رُکن می باشد. این ارکان عبارتند از:

  1. ستون اول  – اعتماد
  2. ستون دوم – اعتبار
  3. ستون سوم – اطمینان
  4. ستون چهارم- ایمان
  5. سقف – امتیاز
  6. زمین – ارزش

حال باید بدانیم که این نداشته ها چه می باشند؟

اگر فردی “داشته” (مانند سرمایه، تخصص و … ) را در اختیار دارد که دیگر نیازی به “اقتصاد چهارم – مدیریت هزینه نداشته” نمی باشد. پس چرا باید به سمت اقتصاد چهارم رفت؟ علت آن مشخص است چراکه داشته‌ها (مادی و … ) ممکن است به دلیل ریسک اقتصادی از بین برود و فرد دچار سردرگمی و … شود و دیگر نتواند مثل قبل شود و کسب وکار خوبی پیدا کند. که دلیل آن واضح است چون آن فرد روی داشته‌های خود حساب باز کرده است نه روی نداشته های خود.

برای اینکه درک بهتری از نداشته ها بکنیم مثالی می زنیم تا بتوانیم مدیریت هزینه نداشته ها را درک کنیم؛ فردی به هر دلیلی ممکن است یک یا همگی شرایط لازم  مدل فعلی فعالیت اقتصادی که عبارتست از

  1. سرمایه
  2. تخصص
  3. نیرو

لازم را نداشته باشد و لذا نمی تواند فعالیت و کار نماید و اگر هم کاری انجام دهد آنقدر ریسک نمی کند تا کارش توسعه یابد و درآمد چندانی پیدا نماید. چراکه مبنای مدل تمام اقتصاد فعلی روی ریسک بنا شده است. و اگر فرد ریسک کند و در اقتصادی شکست بخورد؛ ممکن است دیگر نتواند از جای خود بلند شود و زیر این‌همه فشار از بین می رود. اما اگر فرد تفکر اقتصادی خود را روی داشته های خود نگذارد و روی نداشته ها بگذارد و مدیریت هزینه نداشته ها را نماید. دیگر نیازی نه به سرمایه و نه تخصص و نه نیرو دارد. چراکه داشته‌ای نیست که نخواهد ریسک کند فلذا به راحتی ریسک می کند.  

اما این نداشته ها چه می باشند؟ اگر دقت کنیم در می یابیم که ما دارای سرمایه های زیادی هستیم که جز داشته های مادی ما محسوب نمیشود اما جز داشته های معنوی( نداشته ها) محسوب می شود. برای مثال با افرادی دوست هستیم و آنها ممکن است بدون اینکه مادیاتی به ما دهند حاضر باشند بعنوان نیرو؛ بخشی از توان خود را دراختیار ما قراردهند.

پس اولین قدم برای راه اندازی کسب کار که همان نیرو هست و نیاز به هزینه کردن بود؛ برداشتیم و دیگر نیازی به هزینه نیست. پس اینگونه هزینه نکرده ایم و نیروی هر چند با توانی کم؛ بدست آوردیم. لذا گام اول کسب و کار که نیرو بود را بدون هزینه و از طریق نداشته ها یعنی ستون اول (اعتماد) بدست آوردیم.

حال به سراغ گام دوم یعنی ستون دوم (اعتبار) می‌رویم و آن را بر مبنای مشاغل خانگی قرار می دهیم . یعنی از طریق آن نیروی جذب شده (یا حتی خودمان) که دارای اعتبار بین مردم است سعی می کنیم  بعنوان یک بنگاه از افرادی که قادر نیستند محصولات خانگی خود را بفروشند و در تماس با نیروی ما (یا خودمان) می باشند ؛ درخواست کنیم که کالاهایشان را دراختیارمان قرار دهند با این شرط که ما کالاهای شما را نمی خریم بلکه واسطه گری می کنیم و زمانیکه مشتری پیدا شد جنس را تحویل و در سودش مشارکت می کنیم و آنها بدلیل اعتمادی که به نیروی جذب شده دارند و میخواهند کالاهای خانگی خود را بیشتر بفروش برسانند تا هزینه های زندگی خود را بگذرانند؛ داشته های خود (که برای ما نداشته است) را دراختیار ما قرار می هند. پس سرمایه ای هم نیاز نداریم.

حال گام سوم یعنی ستون سوم (اطمینان) را بر می داریم و محصولات خانگی را شروع به تبلیغات و بازاریابی می‌کنیم تا کالاهای خانگی مردم که در بنگاه تبلیغاتی ما قرار گرفته است را بفروش برسانیم و اینگونه اطمینان نیرو جذب شده بدست می آوریم و در نزد افرادی بواسطه نیرو جذب شده اجناس را در اختیارمان قرار داده اند دارای اعتبار می‌شویم. یعنی همزمان ما با دادن اطمینان به آنها؛ آنان نیز به ما اعتبار می دهند. پس دارای یک اعتبار می گردیم. در اینصورت بدلیل اینکه واسطه گری می کنیم ؛ نیاز به تخصص چندانی نیست و همگی بافطره واسطه گری را خوب می دانند.

گام چهارم که ستون چهارم (ایمان) است را باید با دقت بیشتری برداریم وگرنه این مرحله با شکست مواجه می‌شویم و آن اینست که باید مردم احساس کنند که ما فقط بفکر سود بیشتر خودمان نیستیم و این را با تقسیم عادلانه سود و مشارکت افراد در بنگاه در قالب سهام دار شدن؛ به ایمان کاری می رسانیم که همه در این کار سهیم می‌باشند و اینگونه افراد به اطمینان می رسند که شما تنها به فکر پُر کردن جیب خودت نیستی و کم‌کم در این بنگاه سهام دار می شوند و با اینکار بنای ستون چهارم(ایمان) به مشارکت و تشکیل بنگاه اقتصادی در قالب شرکت / تعاونی / … را می دهند.

حال باید گام پنجم برداشته شود و آن سقف (امتیاز) می باشد. یعنی ما با مدیریت هزینه نداشته ها توانستیم بنگاهی را راه اندازی نماییم. حال نوبت اینست که بصورت رسمی کار را با سهامداران (همان مشاغل خانگی و یا دیگر حرفه ها) شروع کنیم و مشارکتی را در قالب تعاونی / … راه اندازی نماییم. اینگونه سقف امنی ایجاد میشود و کار بصورت رسمی و جدی اما این بار با داشته هایی که نداشتیم شروع می شود.

حال باید گام ششم را برداشت و بسوی مدیریت درآمد داشته ها رفت یعنی حالا  که دارای زمینی با ارزش که دیده نمی شد و نمایان شده است برویم و آن را در معرض دید همگان قرار دهیم و اینکار با برندسازی محصولات خانگی امکان پذیر است.

البته مدل اقتصاد چهارم(مدیریت هزینه نداشته) نیاز به آموزش ساده ای دارد و هدف این بود تا آن را بیان نمایم و انشاله اگر فرصتی بود در آینده مدل آموزشی آن را نیز ارائه خواهم کرد.

امیر رها