01100 – شرحی بر آیه “لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا”

شرحی بنظرم در خصوص آیه “لا یکلف الله نفسا الی وسعها” ( آیه 286 سوره بقره) آمد که به شرح زیر توضیح میدم

کلمه ” وُسع ” یعنی ظرفیت و ظرف و اندازه و توان و استطاعت و … می باشد . نه به معنای تلاش و توانی که می گذاریم بلکه به معنای ظرفیت و توانی که داریم؛ می باشد حال اگر معنا کنیم پس معنای این آیه می‌شود : هیچ تکلیفی خداوند برای ما نگذاشته به جز ظرفیت و اندازه و توانی که داریم.

حال باید دید ظرف ما چیست؟

اندازه هر ظرفی را برابر توانش می سنجند برای مثال یک لیوان آب توانش به اندازه خودش و مقاومت جنسش و … است . یعنی یک لیوان شیشه ای با یک لیوان کاغذی و … متفاوت است و ظرفشان شاید یک اندازه باشد ولی قدرت تحمل و … آنها خیلی تفاوت دارد. پس هر چیزی را باید به وسع (ظرفیت و…) آن نگاه کرد و برای اینکه بفهمیم که ظرف ما (مردم) چیست ؟ بهترین راه در قرآن است که آن را بیابیم و قرآن اشاره کرده که :

خلق الانسان (آیه 3 الرحمان)یعنی تو را انسان آفریده ام

حالا باید دید این انسان چه ظرفیتی دارد که با توجه به آیات 30 تا 33 بقره که خداوند گفته است:

و علم آدم اسماء کلها” ( آیه 30)

قالَ یا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ ” ( آیه 33)

بنابراین تنها موجودی که تمام علم را دارد و قدرت بیان(عرضه) را دارد فقط انسان است. لذا وسع ما یعنی ظرفیت و توان و … ما به اندازه انسان هست و نه چیزی کمتر و نه چیزی بیشتر است. حال اگر انسان هستیم باید ظرف خود را کامل کنیم که نه چیزی کمتر و نه چیزی زیادتر باشیم. بنابراین اگر کسی بگوید ” من به اندازه تلاشم فقط تکلیف دارم” ؛ در اشتباه است چراکه او برابر ظرفش که انسان است تکلیف دارد.

که حال باید دید که این انسان چه ظرفی دارد؟

که ظرفش مشخص است که تمام علم را دارد و قدرت بیان آن را نیز دارد و اگر ما این کار را نکنیم یعنی برابر آیه 30 تا 33 بقره خلیفه خدا روی زمین نشده ایم. چون خدا برای ما خواسته که خلیفه او در زمین باشیم  و برابر آیه 59 سوره نساء که گفته شده است :

 اطیعوا الله و

اطاعت از امر او نکرده ایم چون خواست خدا خلیفه شدن ما بوده است. و از طرفی برابر آیه 56 ذاریات که:

ما خلقت جن و انس الا لیعبدون” – که من جن و انس را جز برای عبادت نیافریدم.

در خواهیم یافت عبادت که هدف خلق ما بوده را نکرده ایم. یا به عبارتی شرط عبادت در اطاعت خواسته خداست و خواست خدا در خلیفه بودن ما می باشد. و زمانی می توانیم خلیفه خدا باشیم که تمام علم و قدرت عرضه آن علم را داشته باشیم. بنابراین برابر آیات بالا داشتن تمام علم و قدرت بیان(عرضه) تنها از انسان بر می آید . که با توجه به تعریفی که از انسان در کتاب “کیمیای وجود” شد که انسان: نه ملک است و نه شیطان و نه حیوان و نه اله؛ و بلکه او دارای چهار بخش فوق در درون خود است که باید اختیار آنها را بدست آورد؛ به این نتیجه می توان رسید که رفتن به سوی هر بخشی از این ابعاد درونی؛ باعث می شود ما را از ظرف انسانی مان دورتر و خارج  تر گردیم.

و در آن کتاب اشاره کردیم که برای انسان شدن؛ باید این 4 بخش را متوازن و متعادل کنیم و راه آن در این نیست که مثلا برود در بخش حیوانی شروع به اعمال حیوانی کند. بلکه ترسهایی که در این بخش را دارد را در اختیار بگیرد . مثلا در بخش حیوانی:

  • تنبلی
  • پرخوری
  • پرخوابی

وجود دارد. و برابر ذهنیتهای ملکی که داریم می ترسیم که یکبار برویم و پرخوری کنیم و ببینیم که اتفاق عجیبی نمی افتد. شاید دل درد شویم ولی باعث می شود که بفهمیم گرفتار چه ترسهای بیخودی بودیم . و همین ترسها باعث شده است اختیار وجودمان در این بخش (در اینجا ملکی) گرفتار باشد . و چه اِشکال دارد برای اینکه این ترس ما را غلبه نکند و اختیار ما را نگیرد؛ یکبار زیاده روی در خوردن بکنیم و ببینیم که هیچ اتفاقی نمی افتد. و تاکید این کلام را می توان در سخن با ارزش امام علی(ع) نیز یافت که فرمودند:

بزرگترین گناه ترس است. ( شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق، صالح، صبحی، ص ۴۳۰، هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق. )

یا در حدیث دیگری فرمودند:

هرگاه از کاری ترسیدی خود را در آن بینداز زیرا ترس از آن کار بزرگتر از خود آن کار است. (نهج‌البلاغه(صبحی صالح) ص 501 ، ح 175 )

البته باز تاکید می شود که این مثالی بود که درک کنیمنه اینکه تو مُجاز باشی و بروی هر کار شیطانی و حیوانی و ملکی و الهی بکنی . یعنی فرد با خود بگوید حالا میروم و هرکاری مانند نماز نخواند و… میکنم و که این خلاف انسان است چراکه انسان در بخش ملکی خود نیاز به پرستش دارد و یک راه تامین نیاز پرستش در بخش ملکی ، نماز خواندن است. اما اگر قرار شد که اگر دستور خدا بود و نماز نخوانیم؛ بترسیم چون این خلاف انسان است.

برای مثال یک زن در دین اسلام در زمان عادت ماهانه (پریود -قاعدگی) خود نماز نباید بخواند و در غیر این زمان باید نماز بخواند. و می بینیم نماز خواندن از بخش ملکی ما است.(اطاعت کردن) و همچنین نماز نخواندن نیز از بخش شیطانی ما است.(اطاعت نکردن) حال اگر آن زن برابر دستور خدا در دینش که گفته در زمان عادت ماهانه نماز نخوان و او با اینکه احکام را رعایت می کند و نماز نمی خواند ولی ترس از نماز نخواندن داشته باشد آیا دستور خدا را بطور کامل اطاعت کرده است؟! که اگر از آن زن سئوال شود که زمانی که مُجاز هستی و نماز می خوانی با زمانی که مُجاز نیستی و نماز نمی‌خوانی؛ آیا رضایت یکسان داری؟ که مطمئن هستم که آن زن می گوید رضایت یکسانی نداشتم و آرزو داشته که زودتر از این عادت ماهانه خارج شود تا دوباره نماز بخواند و این خود دلیلی است که اطاعت خدا را بطور کامل انجام نداده است.  چراکه او بخش شیطانی خود را در اختیار ندارد و بیشتر بخش ملکی ؛ اختیار او گرفته است و این یعنی نداشتن توازن و تعادل در درونش.

لذا ترس در بخش ملکی باعث شده است که نخواهیم بپذیریم که اگر زمانی خدا خواست نماز نخوانیم ؛ با رضایت قلبی و با عشق نخوانیم و این یعنی اختیار کامل و جامع که فقط در انسان است را نداریم. و این گزیده ای بود تا نشان بدهم که انسان تنها موجود جامع است که باید همه چیز در او باشد مانند نماز نخواندن و نماز خواندن و…

ولیکن باید تابع امر خدا باشد که اگر به او گفت : بخوان و او بخواندو اگر گفت : نخوان و او نخواند. و برای او چه فرقی دارد که امر خدا چه است.

باز تاکید دارم که ما مُجاز به هرکاری نیستیم مگر انچه که خدا خواسته است و امر خدا اینست که تمام علم را در درون تو گذاشته ام و قدرت عرضه این علم را به تو داده ام . پس تو این علوم را کشف کن و آن را عرضه مفید و سالم کن.

در اینجا نیز مثالی برای عرضه کردن می زنیم تا بدانیم در عرضه نیز باید دقت کنیم که عرضه هم مفید و هم سالم باشد. برای مثال چاقو نیاز هر زندگی است. اما چاقو ساز باید در عرضه کردن این چاقو دقت کند. یعنی اگر فردی آمد و چاقویی برای منزل می خواست او چاقوی متناسب با منزل مانند چاقوی میوه به او بدهد. ولی اگر از او چاقوی قصابی خواست؛ چاقوساز باید دقت کند و از او مجوز قصابی داشتن را بخواهد. و همینطوری به هر فردی که چاقوی قصابی خواست؛ آن را عرضه نکند.

امیر رها